شعر الله الله.....

جمعه 22 بهمن 1395 07:41 ب.ظ

نویسنده : حسین .

الله الله الله ( 2 )

لا اله الا الله ( 2 )

{ ایران ایران ایران

رگبار مسلسل ها } ( 2 )

ایران ایران ایران

مشت شده بر ایوان ( 2 )

ایران ایران ایران

رگبار مسلسل ها

مشت شده بر ایوان

{ الله الله ( 2 )

لا اله الا الله ( 2 ) } ( 2 )

الله الله الله ( 2 )

الله اکبر ( 2 )

الله الله الله ( 2 )

لا اله الا الله ( 2 )

ایران ایران ایران

خون و مرگ و عصیان ( 2 )

ایران ایران ایران ( 2 )

خون و مرگ و عصیان ( 2 )

بنگر که همه فریاد

بنگر که همه طوفان ( 2 )

ایران ایران ایران ( 2 )

{ بنگر که همه، فریاد

بنگر که همه، طوفان } ( 2 )

الله الله ( 2 )

لا اله الا الله ( 2 )

الله الله ( 2 )

لا اله الا الله ( 2 )

الله الله الله ( 2 )

الله اکبر، الله اکبر

الله الله الله ( 2 )

لا اله الا الله ( 2 )

{ از اشک یتیمانت

از خون شهیدانت } ( 2 )

فردا که بهار آید

صد لاله به بار آید ( 2 )

از خون شهیدانت

صد لاله به بار آید ( 2 )

الله الله ( 2 )

لا اله الا الله ( 2 )

الله الله ( 2 )

لا اله الا الله ( 2 )

الله الله الله ( 2 )

الله اکبر، الله اکبر

الله الله الله ( 2 )

لا اله الا الله ( 2 )

فردا که بهار آید

آزاد و رها هستیم ( 2 )

ایران ایران ایران ( 2 )

{ فردا که بهار، آید

آزاد و رها، هستیم } ( 2 )

نه ظلم و نه زنجیری

در اوج خدا هستیم ( 2 )

ایران ایران ایران ( 2 )

{ نه ظلم و نه زنجیری

در اوج خدا هستیم } ( 2 )

الله الله ( 2 )

لا اله الا الله ( 2 )

الله الله ( 2 )

لا اله الا الله ( 2 )

الله الله الله ( 2 )

الله اکبر، الله اکبر

الله الله الله ( 2 )

لا اله الا الله ( 2 )

---

آنانکه گفتند الله

و بر این ایمان پایدار ماندند

حاضر نشدند بنده ی غیر خدا شوند

و حکومت غیر خدا پذیرند

فرشتگان رحمت بر آنها نازل شوند

و مژده دهند که دیگر

هیچ ترسی و حزن و اندوهی

از گذشته خویش نداریم

و شما را به همان بهشتی که انبیاء وعده دادند

بشارت باد

---

الله الله ( 2 )

لا اله الا الله ( 2 )

الله الله الله ( 2 )

الله اکبر، الله اکبر

الله الله الله ( 2 )

لا اله الا الله ( 2 )

اشهد  ان لا اله الله

الله الله الله ( 2 )

الله اکبر، الله اکبر

الله الله الله ( 2 )

لا اله الا الله ( 2 )

الله، الله



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 22 بهمن 1395 07:42 ب.ظ

شعرهای زیبای دهه فجر و 22 بهمن

جمعه 22 بهمن 1395 07:37 ب.ظ

نویسنده : حسین .

..................................................................

از صلابت ملت و ارتش و سپاه ما
جاودانه شد از فروغ سحر پگاه ما

 

صبح آرزو دمیده از کرانه ها

شاخه های زندگی زده جوانه ها

 

این پیروزی خجسته باد این پیروزی
خجسته باد این مبارک بهار

 

به باغبان خجسته باد
خجسته باد این گل افشان دیار

 

به بلبلان خجسته باد
همیشه بادا وطن بر فراز

این پیروزی خجسته باد این پیروزی

نوبهار ما از کران زمین

 

.....................................................................

 

پر شکوفه شد شاخه امید
خون هر شهید می دهد نوید

 

نوبت ظفر این زمان رسید
به کوری دیده دشمنان

 

شکسته شد سر اهریمنان
صبح پیروزی مبارک باد

 

این ستم سوزی مبارک باد
حافظ وطن تا خدای ماست

 

...................................................................

لطف ایزدی رهگشای ماست
در خط سیاه میوه امام در شب خطر رهنمای ماست

 

به رغم آن دشمن خیره سر
وطن رها شد ز بیم و خطر

 

صبح پیروزی مبارک باد
این ستم سوزی مبارک باد

 

...............................................................

 

به لاله ی در خون خفته. شهید دست از جان شسته
قسم به فریاد آخر. به اشک قلتان مادر

که راه ما. باشد آن. راه تو . ای شهید
که راه ما باشد آن راه تو ای شهید.

همه به پیش. همه به پیش. به یک صدا.
“جاویدان ایرانه عزیز ما”

قسم به اسم آزادی. به لحظه ای که جان دادی
به قلب از هم پاشیده. شهیده در خون قلتیده
که راه ما. باشد آن. راه تو. ای شهید
که را ه ما باشد آن راه تو ای شهید

همه به پیش. همه به پیش. به یک صدا.
“جاویدان ایرانه عزیزه ما

 

...................................................................

از اوج بروج حق سردار قیام آمد
بر شوق سماع جان، انوار امام آمد

 

طاغوت نگونسر شد با خاک برابر شد
شمشیر اناالحق چون بیرون ز نیام آمد

 

آن پیر پیام آور بت بر کن ولا گستر
بر گستره ای لبریز از خون و قیام آمد

 

گفتا که من آن بحرم کارام نمی گیرد
در مسلک بیداران آرام، خرام آمد

 

..................................................................

 

عنبر چکد از نامش، سر مقدم اقدامش
بر لحظه سرمستان اکسیر دوام آمد

 

پیک خبر بهمن سرداد به هر برزن
کای منتظران خیزید، خیزید امام آمد

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 22 بهمن 1395 07:39 ب.ظ

اشعار دهه فجر و 22 بهمن

جمعه 22 بهمن 1395 07:32 ب.ظ

نویسنده : حسین .


خورشید گل کرد
در آسمان جان ما، خورشید گل کرد
پیش از دعا ،وقت سحر ،خورشید گل کرد


چون لاله ای خونین کفن، در سینه خاک
با یاد میر کربلا،خورشید گل کرد


گل می کند از سوی مشرق،چهره روز
چون چشمه مهر و صفا،خورشید گل کرد


در مغرب شط فرات و دجله، ا ین بار
با پیک پیغام شما،خورشید گل کرد


وقتی که تیرحادثه زد بوسه بر او
در خاک سرخ نینوا،خورشید گل کرد


در دشت شب، بی روشنای کورسوئی
هنگام طوفان بلا ،خورشید گل کرد


از پشت دیوار افق ،آرام آرام…
بر پهنه ارض و سما،خورشید گل کرد


از چهره پاکش، تشعشع موج می زد
بایاد آن دیر آشنا،خورشید گل کرد

 

در ظلمت شب، با سرود هاتف عشق
در موج موج هر صدا ،خورشید گل کرد


دیگر هراسی از هجوم شب نداریم

در آسمان جان ما،خورشید گل کرد



..................................................................


 

به نام شما
زمانه قرعه نو می زند به نام شما
خوشا شما که جهان می رود به کام شما


درین هوا چه نفسها پر آتشست و خوشست
که بوی عود دل ماست در مشام شما


تنور سینه ی سوزان ما به یاد آرید
کز آتش دل ما پخته گشت خام شما


فروغ گوهری از گنجخانه ی دل ماست
چراغ صبح که بر می دمد ز بام شماست


ز صدق آینه کردار صبح خیزان بود
که نقش طلعت خورشید یافت شام شما


زمان به دست شما می دهد زمام مراد
از آنکه هست به دست خرد زمام شما


همای اوج سعادت که می گریخت زخاک
شد از امان زمین دانه چین دام شما


به زیر ران طلب زین کنید اسب مراد
که چون سمند زمین شد سپهر رام شما


به شعر سایه در آن بزمگاه آزادی
طرب کنید که پرنوش باد جام شما
شاعر:هوشنگ ابتهاج

 

اشعار دهه فجر, شعر 22 بهمن, اشعار زیبای دهه فجر

 

مثل غنچه بود آن روز غنچه ای که روییده
در هوای بهمن ماه بر درخت خشکیده

 

مثل آب بود آن روز آب چشمه ای شیرین
چشمه ای که می بیند مرد تشنه ای غمگین


گرچه در زمستان بود چون بهار بود آن روز
سرزمین ما ایران لاله زار بود آن روز

 

روز خنده ی ما بود روز گریه ی دشمن
روز خوب پیروزی بیست و دوم بهمن بیست و دوم بهمن

 

مثل غنچه بود آن روز غنچه ای که روییده
در هوای بهمن ماه بر درخت خشکیده

 

مثل آب بود آن روز آب چشمه ای شیرین
چشمه ای که می بیند مرد تشنه ای غمگین

 

گرچه در زمستان بود چون بهار بود آن روز
سرزمین ما ایران لاله زار بود آن روز

 

روز خنده ی ما بود روز گریه ی دشمن
روز خوب پیروزی بیست و دوم بهمن


....................................................................


بهمن خونین
آمده موسم فتح ایمان
شعله زد از افق نور قرآن

در دل بهمن سرد تاریخ
لاله سر زد، ز خون شهیدان


لاله‌ها قامت سرخ عشقند
سرنوشت تو با خون نوشتند

(پیكر پاكت ای جان به كف را
از ازل با شهادت سرشتند) 

 

بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده بادا قرآن

بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده یاد شهیدان

 

مقدمت را اماما شهیدان
با نثار تن خود گشودند

خونشان فرش راه تو بادا
عاشق راه پاک تو بودند

 

آمدی با پیامت خمینی
از رهایی و از حق سرودی

(آنكه بر ظلم شب حمله ور شد
ای خمینی تو بودی، تو بودی) 

 

بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده بادا قرآن

بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده یاد شهیدان

 

(در دل تار شب ای شهیدان
دست قهار خلق خدائید

از تبار حسین شهیدید

از دیار عروج و خدائید)

 

(در زمستان بهاران آمد
آدم از قعر دوران آمد
بوی نسل شقایق پیچید
بوی عطر شهیدان آمد)

 

(بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده بادا قرآن
بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده یاد شهیدان) 

 





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 22 بهمن 1395 07:36 ب.ظ

آب زنید راه را...

جمعه 22 بهمن 1395 07:31 ب.ظ

نویسنده : حسین .

آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد
مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد

راه دهید یار را آن مه ده چهار را
کز رخ نوربخش او نور نثار می‌رسد

چاک شدست آسمان غلغله‌ای‌ست در جهان
عنبر و مشک می‌دمد سنجق یار می‌رسد

رونق باغ می‌رسد چشم و چراغ می‌رسد
غم به کناره می‌رود مه به کنار می‌رسد

تیر روانه می‌رود سوی نشانه می‌رود
ما چه نشسته‌ایم پس شه ز شکار می‌رسد

باغ سلام می‌کند سرو قیام می‌کند
سبزه پیاده می‌رود غنچه سوار می‌رسد

خلوتیان آسمان تا چه شراب می‌خورند
روح خراب و مست شد عقل خمار می‌رسد

چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما
زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می‌رسد

شاعر: مولوی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 22 بهمن 1395 07:31 ب.ظ

من خوبم ...

جمعه 15 بهمن 1395 01:57 ب.ظ

نویسنده : حسین .

این بار آمده ام بگویم که من خوبم ...

فقط کمی ...!

بی حوصله ام...

میخواهم بگویم دلتنگم...

میخواهم بگویم تو را کم آورده ام...

ولی باید حرف هایم را مچاله کنم

چون باید خوب باشم....

پس مینویسم که...!

من خوبم ...

اما این روزها...

روزهای نزدیک نو شدن خاطراتمان...

آسمان روی سرم سنگینی می کند!

روز هایم کش آمده ...

هرچه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم!

باز سر از کوچه ی دلتنگی در میاورم...

این روزها تمام ابر های اندوه در چشمان منند...

ولی نمیدانم چرا ...

نمی بارند ...!

شاید بخاطر این باشد که ...!

من خوبم ...

تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد...

چون من خوبم...

اما وای از شب هایم...

نمیدانم چرا این روزها ...!

فقط ...

 هی آه میکشم...!

آنقدر سوزناک ...!

 که میتوانم

با این همه آه دنیا را خاکستر کنم...

اما حیف که ...

من خوبم ...

فقط کمی دلواپسم...

کاش قول گرفته بودم از تو!!!

برای کسی از ته دل نخندی...

می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود...

حال و روزش شود این ...

تو که نمی مانی برایش !  آنوقت مثل من باید...!

آرام باشد ... خوب باشد ...

دوباره نیامده ام که ...

شروع کنم...

نترس اصلا تمام نشده ...

که بخواهم شروع کنم!

همین ...!

دلم برایت تنگ شده را هم !!!

به تو نمیگویم ...

تو راحت باش ...

باورت میشود ؟من خوبم...

در پایان حرفهایم...

نمیدانم چرا...

در این شبها...

دلم هوای آغوشت را دارد...

موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرد...

کاش میشد فقط شب بخیر...

شبها را بگویی...

تا آرام بخوابم...

لالایی ها یت پیشکش...

آمده ام بگویم ...

دلم برایت تنگ شده است...

ولی نمیدانم چـــــرا...

اینقدر چشمانم ضعیف شده است که...

نمی توانم ببینمت!!؟  

همین آماده ام که بگویم ...

من خوبم...

 

 





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

“زندگی ام”

جمعه 15 بهمن 1395 01:55 ب.ظ

نویسنده : حسین .

 

دستانم را بگیر ...

 میخواهم برای لحظه ای آرامشت را قرض بگیرم …

میدانی...

هوا سرد است این روزها

اما چه گرمای شیرینی است

بودن در کنارت...

و بودن در هوایی که نفسهای تو در آن جاری است!

سخت شده ثانیه ای بی تو نفس کشیدن

نفسهایم ...

مٱمن گرمی چون سینه ات را می خواهد و می طلبد

چشمانم فقط تو را می خواهد و می طللبد

دستانم فقط لمس انگشتان تو را می خواهد و می طلبد

و حتی لبهایم ....

و حتی تمام جانم ....

دوستت دارم ...

راســـتی...!!!

لرزش دستانم ، زردی صورتم ، بیقراریم …

حکایت از اعتیاد من است ، آری معتاد شده ام ، به “تو”

یک قـــــول!!!

  صبرت که تمام شد نرو.....

منتظر بمان

شاید!!!

قشنگ ترین احساس از آن لحظه باشد...

 

در پـــایــــان حرفهـــــایـم...

 

 جاگذاشته ام دلی!!!

هـــــرکه یافت...

مژدگانی اش تمام “زندگی ام

 


 





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 15 بهمن 1395 01:57 ب.ظ

خدایااااااا

جمعه 15 بهمن 1395 01:54 ب.ظ

نویسنده : حسین .

 

خــــــــــدایا؟!

انگار تو را نمی‌فهمم!

هستی،

و من چه ساده

یاد تو را در لحظه‌های مبهم حیات گم می‌کنم.

لحظه‌های سرخوشی و بی‌عاری...

بودنت را کتمان می‌کنم

تا زیر بار گناه‌های پیاپی بی‌هوش نشوم

و فراموشم می‌شود

که این کتمان، عین بی‌هوشی‌ است...

روزهاست خود را آزاد می‌نامم

و آزاده،

با آن که می‌دانم سر بر سینه اسارت گذاشته‌ام!

پناهم بده! تنهایم... تنهای بی‌تو!

روزهاست ،...

دست تنهایی را می‌بوسم...

و لحظه‌های ...

پر از تشویش او را در آغوش می‌کشم

و می‌بویم ‌...

می‌‍‌دانم هستی، این منم که نیستم!

خدایــــــا در این روزهای بی کسی ام ....

تنهــــــایم مگذار...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 15 بهمن 1395 01:55 ب.ظ

امسال سردم است...

جمعه 15 بهمن 1395 01:38 ب.ظ

نویسنده : حسین .

 

امسال آنقدر خود را با مشغله هایم مشغول کرده بودم که

مجالی برای دلتنگیهایم نمانده بود

ولی باز امشب دیوانه گیم بالا زده است...

نه سکوت نه موسیقی هیچ چیز آرامم نمی کند...

بازآمده ام بنویسم ...

آمده ام این ذهن پر از پوچی را در این صفحه سیاه خالی کنم...

انگار امسال هوای نبودنت سردتر است ...

دستانم توان نوشتن ندارد...

انگار تمام خاطراتم یخ زده است...

من سردم است ...

گویی خیال بودنت هیچ گاه گرمم نخواهد کرد...

میدانی ...

زخمهای من همه از عشق است...

چرا این روزها دروغگوها مهربانند و شیادها عاشق...

این روزها قد عشق به رختخواب می رسد...

خدایا این روزها از آدم ها دلگیرم...

از خیانت ها ...

از نگاههای پر هوس...

از عشق های پوچ...

خدایا در این روزهای ناآرام ...

پناه دل بی قرارم باش...

در پایان حرفهایم...

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده

باور نمیکنم اینک بی توام

هنوزدر حسرت چشمهایت هستم ،

چشمهایی که با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد

بگذار اعتراف کنم...

هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت…

 





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 15 بهمن 1395 01:48 ب.ظ

وقتی بمیریم ، خود به خود آرام می گیریم

جمعه 15 بهمن 1395 01:34 ب.ظ

نویسنده : حسین .


آرام ؟

آرام برای چه باید گرفت ؟

وقتی بمیریم ، خود به خود آرام می گیریم

پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم

«کلیدر _ محمود دولت آبادی»



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خدایا

جمعه 15 بهمن 1395 01:33 ب.ظ

نویسنده : حسین .
خدایا

میخوام برم یک گوشه بنشینم

پشت به دنیا کنم

پاهایم را بغل کنم

بلند بلند گریه کنم و بگم

من دیگه بازی نمی کنم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 6 1 2 3 4 5 6