تبلیغات
...پیام سه... - ...خدایا دستمان را رها مکن...

...خدایا دستمان را رها مکن...

جمعه 29 اردیبهشت 1396 03:38 ب.ظ

نویسنده : ع ش
کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...
 ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا کنم...
وقتی بر در خانه اش رسیدم هر چه گشتم در بسته ای ندیدم!!
هر چه بود باز بود...
گفتم: خدایا بر کدامین در بکوبم؟؟؟؟
 ندا آمد: این را گفتم که بیایی...
وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم را به روی تو نبسته بودم!
کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک...





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 29 اردیبهشت 1396 03:45 ب.ظ